Official Weblog
Personal Req.
Req. Reserved


Papers
Story
Poem
Philosophy


Papers
Researches
Projects
Trade
Civil Forum


Horoscope
Fun
Chat
Gift
Forum
Music Quiz
Top10 


About Us
Contact Us
Search The Site
Links
Free Guestmap from Bravenet.com

صدايي آشنا از آن سوي ديوار


وبلاگ رسمي
رکوييم شخصي
رکوييم رزرو

مقالات
داستان
شعر
فلسفه

مقالات
تحقيقات
پروژه ها
بازار تعادل
انجمن عمران

طالع روز
تنوع
چت
پيشکش
ستون آزاد
آزمون موسيقي
Top10

درباره ما
تماس
جستجو
پيوندها

Free Guestmap from Bravenet.com 

 

اين يادداشت اشاره اي به فعال دانشجو پيمان پيران و همچنين وضعيت کلي جنبش دانشجويي راديکال دارد.

 

کليدواژه ها

  • پيمان پيران

  • امين بزرگيان

  • بم

  • جنبش دانشجويي

  • پيمان پيران را از بم مي شناسم. از شبي که با هزار بيم و اميد، راهي اين چنيني را قرار شد با اتوبوس برويم و رفتيم و شبهايي که تا صبح در چادرها يا کنار چادرها پاي آتش به کشيک تا صبح لرزيديم و از صبح هايي که بعد از نيم ساعت چرت صبحگاهي که از خواب مي پريديم، سرما و عين بيد به خود لرزيدن به کنار، آب براي شستشو و جايي براي قضاي حاجت سراغ نبود و شايعات بيماريهاي گوناگون که در شهر آمده و ... از روزهايي که با کمک پزشکان سوييسي و نروژي و آمريکاييان به اسم سوييسي، بيمارستاني صحرايي علم کرديم (که يادم مي آيد پيمان را که لوله هاي سنگين اسکلت بيمارستان را حمل مي کرد تا در جاي خود قرار دهد) که هنوز پابرجاست پاي آن آنتن مخابراتي در ميانه ي شهر. و روزهايي هم که با عکاسي از گاردين، خبرنگاري از دويچه تسايتونگ و خبرنگاري دوست داشتني از فنلاند به ويرانه هاي خانه هاي مردم رفتيم و ـ يا در چادرها و کنار آتش هاشان ـ دل به حرف دل شان سپرديم. و با پسري که متولد پاکستان بود و در کانادا بزرگ شده بود و اين روزها در لبنان سير مي کرد و به بم آمده بود با تيمي از اشپيگل، با مردم بم پاي صحبتهاي امام جمعه نشستيم و ... بسياري ديگر که آمده بودند تا برسانند گوشه اي از صداهايي را که در نگاه هاي مردم فرياد شِکو ِه مي کشيد از بلايي که بر سر بي گناه و گناه کار با هم نازل شده بود و از مصيبت بزرگتر آن که مديريت در دست کساني بود که بيش از آداب ورود به مستراح هيچ نمي شناختند
    حالا از بم نوشتني زياد هست اما پيمان پيران را ديگر از هم نشيني هاي روزانه ي سياسيون دانشگاه در بوفه فني و حقوق و علوم اجتماعي مي شناسم و روزهاي اول بامداد که کمک ما بود و با ما نساخت (که روشهامان متفاوت بود و او فرياد مي خواست و ما حرفي ديگر داشتيم) و از شعارهايي که شانزدهم آذر فرياد مي کشيد ـ و ما نمي کشيديم
    و ديگر او را روزي به ياد دارم که عکس هاي بم را نگاه مي کرديم با هم به خاطرات تا چندتايي را که مي خواست برايش ظاهر کنم و فرداش ... فرداش پيمان ديگر دانشگاه نبود و خبر بود که حکمي را که براي جريان 18 تير 78 برايش نوشته بودند (همان ماجرايي که در رسانه هاي رسمي تنها محکومين ش دزدان يک ريش تراش بودند) به اجرا در آمده: زندان (آن زمان زندان قصر) به مدت 10 سال. حکمي که اتهامش در اصل فرياد کشيدن ِ خواست آزادي بيان بود و بسياري چيزهاي ديگر که ما نيز خواسته ايم و مي گوييم ـ گرچه با روشي ديگر و هدفم تاييد روشهاي پيمان به هيچ روي نيست که اين ها را به خودش نيز بارها گفته بودم اما ـ او با زبان طغيانگر خود خواست و حالا به جرم خواستن حق ِ خود و حق ِ طبيعي هر انسان ـ چه درجه يک باشد به نعبير آقايان و چه درجه دو ـ آنجاست
    ديگر بار اما دو سه روز پيش بود که از پيمان با خبر شدم . گوشه ي اتاق کاهلانه «هايک» مي خواندم که شماره اي ـ که [...] ـ بر صفحه ي تلفن نقش بست و ازآن سوي خط صداي پيمان پيران مي آمد و صداهاي آشناي اوين و صداي زنداني ديگري که با پيمان خوش و بشي مي کرد. گله داشت که پدرش (دکتر پرويز پيران) و برادرش پژمان همين روزها آن سوي مرزهايند و او براي يک مرخصي يک هفته اي بايد 30 ميليون تومان ـ بيش از وثيقه ي يک قاتل ـ فراهم کند و من يادم آمد براي بهنام اميني وثيقه اي صد ميليون توماني يعني پنج برابر يک قاتل بسته بودند. گله مند بود از عماد باقي و ... که وقتي پيمان پيران و دکتر ناصر زرافشان و ... در زندان دست به اعتصاب غذا زده بودند ( باز هدفم تاييد عملشان نيست اما قبح عمل آقايان چرا) اينان بيرون گفته بودند که اعتصاب غذاي آنان دروغ است و حرفهايي که شايد مثلن از کيهانيان انتظارش مي رفت نه کساني که در لواي روزنامه نگاران اصلاح طلب سالهاست جاي خوش کرده اند
    ديگر صحبت بچه هاي اين بيرون بود و نمي دانم پيمان اگر وثيقه ي 30 ميليون توماني را فراهم کند و يک هفته اي که بيرون مي آيد ببيند بسياري از دوستان سابقش و فعاليون سياسي اين روزها به فعاليت در گلدکوئست مشغولند چه حالي خواهد داشت؟
    جشن چاي سال 83 دانشکده ي علوم اجتماعي، احسان جوانمرد (طناز قهار بچه هاي علوم اجتماعي) در نقش مجري برنامه از چند نفري روي صحنه سؤالي کرد که ضد حال به نظر تو چي ست؟ و يادم هست پاسخ امين بزرگيان را که ضد حال يعني 145 روز در سلول انفرادي طي کني ـ که کرده بود ـ و بيرون که آمدي هيچ چيز تغييري نکرده باشد ـ که نکرده بود

 

  

 


نظر خود را از طريق فرم زير براي ما ارسال کنيد و يا در ستون آزاد در معرض نظر عموم قرار دهيد  

Enter Your Name:
Enter Your Email Address:
 
Type your comment here:


 

Visit our contact page to send us email with questions or comments about this web site.
Copyright © 2005 Masoud Borbor
Last modified: August 25, 2005

تمام حقوق مربوط به اين وبسايت تحت لايسنس زير متعلق به مسعود بُربُراست
Creative Commons License
This work is licensed under a Creative Commons License